استاد کیمیایی بحث انگیزترین فیلمساز ایران

    
تعداد بازدید: 37
         
دسته بندی : عمومی
    
تاریخ درج خبر : 1400/1/28

کیمیایی ، در 5 دهه حضور مستمر ، هماره یکی از بحث انگیزترین فیلمسازان ایران بوده است . دهه 40 ، شاید سرنوشت ساز ترین دهه در تاریخ سینمای ایران باشد . دهه ای آکنده از حرکتهای نوین و ریشه ای . صنعت سینمای ایران ، در این دوران ، به جدی ترین مرحله حیات خود می رسد . موفقیت غافلگیر کننده « گنج قارون » ، وضعیت اقتصادی این صنعت فرهنگی را ، در مسیر تحولی بی سابقه ، قرار می دهد . سرمایه های جدیدی در این عرصه به جریان می افتد و همزمان با جنب و جوش حاصل از این شکوفایی اقتصادی ، نیروهای تازه ای ،با پشتوانه ایده های نو ، قدم در راه می گذارد.
در سالهای پایانی دهه 40 ، دو جرقه همزمان ، تاریخ سینمای ایران را یکسره دگرگون می کند و در مسیر متفاوت ، قرار می دهد. داریوش مهرجویی با کارگردانی « گاو » و مسعود کیمیایی با ارائه « قیصر » ، بانیان اصلی این تحول تاریخی می شوند.
حرکتی ریشه دار که اثرات دگرگون کننده آن ، تا پایان حیات صنعت سینما ، در ایران ، امتداد خواهد یافت
🔹مسعود کیمیایی ، همچون اغلب حرفه ایهای سینما ، از طریق مشاهده آثار سینمایی و با اتکا به نیروی ادراک تیزهوشانه و حساسیت های فرامعمولی خود ، به بخشی از رمز و رازهای سینما و تصویر ، دست یافت و در طی یک دوره طولانی تجربه اندوزی و ممارست و تکاپو ، درک و دریافت خود را ، تقویت کرد .
در سالهای اولیه دهه 40 ، با تصوراتی رؤیایی از مدیوم تصویر و کارکردهای آن ، اندیشه های مهار ناپذیر دوران جوانی را ، در قاب بی شکل سینمای تجربی ، به بند کشید . با فروکش کردن شوق و شور ابتدای کار ، خیلی زود دریافت که نیازمند تجربه ای عملی ، در این حرفه است . دستیاری یک فیلمساز حرفه ای ، ساده ترین روش ممکن برای دستیابی به تجارب عملی کار سینما بود . در کنار ساموئل خاچیکیان ، چیزهای تازه ای آموخت اما هرگز به این آموخته ها ، قانع نبود . غوغای درونش به این اندوخته ها ، آرامش نمی یافت . رؤیای در انداختن طرحی نو ، داشت ، رؤیایی همطراز آرزومندیهای نسل خود .
در سال 1345 ، کبوتر شانس بر شانه اش نشست
🔹سینمای کیمیایی ، سینمای تنهایی است ، بریده از عالم و آدم ، سر فروبرده به آرزوهای دور از دسترس ،
در جستجوی همدلی ، رفاقت ، عشق ... چراغی در دست ، به تکاپوی « آنچه می یافت نشود ... »
🔹درونمایه واقعی و یگانه آثار مسعود کیمیایی ، تنهاییست ، تنهایی قلب عاشقی که با ذره ذره های هستیش ، دل بسته است و مغرورانه ، زبان در کام دارد و همچون « داش آکل » ، راز سر به مهر عشقش را در سینه ، مدفون می دارد.
🔹بیش از هر چیز به تنهایی خودش خو کرده است و وابسته است ، به خیر و شر دیگران ، بی اعتناست ، جهان را در خودش خلاصه کرده است . با همه غمها ، حسرت ها ، عشق ها و آرزومندی ها .
🔹بی اعتمادیش روز به روز ، پر رنگتر می شود و تنهاییش ، ژرفتر و تلخ تر ... به این تلخی ، خو کرده است ، طعم گس این شراب ، هر چه کهنه تر ، دلپذیرتر ، ... پا روی دم کسی نمی گذارد ، سر به هوا نیست ، سر به توست ، اما اگر پا روی دمش بگذارند ، مثل فنر ، از جا در می رود حتی اگر رضای پنجاه ساله « ردپای گرگ » باشد ... هر چه تنش فرسوده تر شود حساسیتهای درونیش تیزتر خواهد شد ، چاقوی روحش با سنگ فرسوده تنش ، تیزتر و تیزتر می شود ، هر چه این ساییده تر ، آن تیزتر .
🔹قهرمان کیمیایی ، از تنهایی بر می آید ، درنگی در جمع می کند ، خسته تر و سرخورده تر ،به پیله تنهایی باز می گردد تا جرقه دوباره ای از یک شاید ، به امید همین شایدهاست که هر از گاه ، پیله تنهایی را می شکند ، هیچ رفاقتی جز با خاطرات و آرزوهای گمشده خودش ، ندارد ، تلخ اندیش است بی آنکه بد اندیش باشد و بواسطه همین تلخی است که دلنشین است .
... راه درازی را پیموده است ... اما همچنان حضور قابل باور خود را ، به جمع ناباوران ، می باوراند ، تنها مسیر ورود به اکنون ، برای این فیلمساز کهنه کار ، سر کردن دوباره غزل تنهاییست ... یکه سوار ، وقتی یکه سوار است که تنها می آید و تنها می رود ... تنهایی « سامورایی » وار قیصر ، سید ، داش آکل و همه « رضا » ها را تا پایان سینما ، میتوان امتداد داد
و همچنان تنها ... اما سر پا .

متنی برگرفته از یوتیوب

 

از   1   رای
6



نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.